چه کسی اراده ی مرا جا بجا کرد؟!...
بسم رب الزهرا سلام الله علیها...
کمتر از یک ماه به شروع دانشگاهها نمانده است ومن باز فکرم پی اسلامی کردن دانشگاهها وتصور کلاس های درس کم بازده وگاها با بازده معکوس میرود...
گاهی اوقات تا صحبت اسلامی کردن دانشگاه می شود،جبهه گیری ها شروع می شود که امام ره فرمودند دیوار نکشید،ولی قصد بنده هم دیوار کشیدن نیست،ولی با خود می اندیشم که شرایط الان ما،فرهنگ دانشگاه ما وهدف دانشگاه روندگان ما همان است که آن زمان بود؟!
در این متن هدفم بحث روی تفکیک جنسیتی نیست،زیرا کوته فکریست اگر تصور شود اسلامی کردن برابر تفکیک است.ولی خیلی مایلم روزی را ببینم که یا فرهنگ دانشگاه ودانشگاه رفتگان تغییر یافته است و هدف از دانشگاه جوشش علم است ،ودر غیر این صورت روزی را ببینم که دانشگاهها تفکیک شوند واولا ببینیم چه کسانی دانشگاه می روند؟ودوماشرایط بهتر می شود یا بدتر؟
در اینجا هدفم بحث روی معنای اسلامی کردن دانشگاهها ست،که تا کجا اسلامی شده؟چه کسانی روی این موضوع کار کرده اند وچقدر به نتیجه رسیده ایم؟هدفم همان فرمایشی ست که می فرمایند(۱)"اسلامی کردن دانشگاهها یک معنای عمیق و وسیع و جامعی دارد؛ و به اعتقاد من، از نان شب برای دانشگاهها واجب است!
اگر بخواهید دانشگاه، علمی هم بشود، باید اسلامی بشود؛ از شاخصههای اسلامی شدن، علمی شدن و عمیق شدن است، خودباور بودن استاد و دانشجو است، اتکا به نفس داشتن استاد و دانشجو است. همه مسئله این نیست که حالا یکی با آستین کوتاه بیاید، یکی با چهار تار موی پیدا بیاید! مسائل اسلامی کردن که این نیست! البته یکی از خصوصیات دانشگاه اسلامی این است که تدین در آن وجه غالب است؛ چون جامعه ما جامعه اسلامی است و تدین در آن، وجه غالب است.
آیا معنای اسلامی بودن این است که اصلاً آدم بیدین و آدم غیر دینی در جامعه نیست؟ آدم متظاهر به دین نیست؟ چرا، هست؛ آیا کسی آنها را مجازات میکند؟ آیا کسی حتی افراد غیر متدین و غیرمسلمان را معاقب به عقوبتی میکند؟ تعقیب میکند؟ پس اینطور نیست؛ باید دین؛ وجه غالب باشد معنای اسلامی بودن دانشگاه هم همین است؛ متدین بودن دانشگاه، یعنی این؛ و تازه متدین بودن، یکی از ابعاد اسلامی بودن دانشگاه است، نه همه آن. اسلامی بودن دانشگاه، یعنی دانشگاهی که بتواند علم را در خود بجوشاند؛ همچنان که اسلام، یک روز در بین مردم این حالت را به وجود آورد، در حالی که با علم، هیچ رابطهای نداشتند!
اسلامی بودن، یعنی ایستادگی بر روی اصول و پایههای مستحکمی که زیر پای اندیشه و فکر انسان وجود دارد؛ و بر اساس آن، بنا کردن، پیش رفتن، جوشیدن و زاییدن. این، اسلامی کردن است.
اسلام برای علم، عزت و شرف اصیل قائل است، نه شرف ابزاری؛ و علم را نور میداند. خوب، اگر اسلامی شد، این تفکر در دانشگاه خواهد آمد در زمینه علوم اسلامی به یک صورت، و در زمینه علوم دیگر، به صورت دیگر. ما حتی در کتابهای درسی رشته علوم انسانی، گاهی میبینیم چیزهایی هست که درست بر ضد آن چیزی است که باید باشد! یعنی در آن، وارفتگی در مقابل بیگانه، بیعزمی در مقابل تهاجم و تسلیم در مقابل دشمن، تعلیم داده میشود! خوب، این درست نیست، این درست ضد اسلامی بودن است!
اسلامی بودن، یعنی ایستادگی بر روی اصول و پایههای مستحکمی که زیر پای اندیشه و فکر انسان وجود دارد؛ و بر اساس آن، بنا کردن، پیش رفتن، جوشیدن و زاییدن. این، اسلامی کردن است. دانشگاه اسلامی، دانشگاهی شکوفا و پرنشاط است؛ دانشگاهی است که در آن، علم عزیز است! عالم عزیز است، استاد کرامت دارد و دانشجویی عبادت است! شما کجا چنین چیزی را پیدا میکنید که دانشجوی قصد قربت کند و درس بخواند. خوب، اینها چیزهای خیلی مهمی است. این، دانشگاه اسلامی است.
البته عرض کردیم که یک بعد آن هم تدیّن است؛ یعنی مظاهر فساد و مظاهر فسق در آنجا وجود نداشته باشد- همان چیزهایی که جزو بینات و واضحات است- مسئله دختر و پسر، مسئله بعضی از منکرات و بعضی از محرمات، باید نباشد؛ مثل داخل جامعه و خانه من و شما که نباید باشد، در داخل دانشگا هم نباید باشد. "(1)
با خود می اندیشم واقعا برای افرادی که اینگونه گوش به فرمان رهبر زمان خویش اند وتا حال در اجرای عدم دیوار کشی در دانشگاهها به جد وارد عمل شده اند ،اسلامی کردن دانشگاه کار مشکلی است؟!این را هم امام فرموده اند آنرا نیز!چرا باید هر آنچه را که دوست داریم عمل کنیم وآنچه خوشایندمان نیست سنگ جلوی پای اجراکنندگانش بیاندازیم؟
وقتی به فرمایشات امام خامنه ای (روحی فداه) نگاه می کنیم،می بینیم که تا حضرت مطالبه ای دارند خیلی ها در مرحله ی حرف زدن وارد عمل می شوند ولی وقتی زمان اجرا می شود،مصوبات وتصمیمات ،یا فراموششان می شود ویا همان رفیق همیشه همراه به دادشان می رسد -یعنی شرایط جامعه ما فعلا برای اجرا مناسب نیست - ومنتظر مطالبه ی جدید هستند.
(۱)کتاب نکته های ناب (جلد اول)،بیانات امام خامنه ای روحی فداه
سبک زندگی اسلامی:
این هم مطالبه ای از سوی حضرت امام خامنه ای بود.
چقدر مقاله وکتاب و همایش و...برایش برگزار شده ومی شود.ولی اکثرا وقتی مطالعه می شوند،می بینیم که در سطح های جزئی وکلان ، راه هایی که ارائه می دهیم برای دیگران است نه خودمان!چیزی می نویسیم که دیگران رعایت کنند ،دیگران اجرا کنندوسبک زندگی شان اسلامی شود.
اگر بر اساس معیارهای اسلام،هر فردی از خودش(نه حتی خانواده اش)شروع به کار نماید،راه هموارتر خواهد شد.گاه از خود می پرسم که من برای سبک زندگی اسلامی چه تغییراتی در خودم،در زندگیم ،بوجود آورده ام؟از وقتی این بحث مطرح شده تفکراتم ورفتارم رو به اسلامی شدن بوده اند یاهمان قبلی هست یا فاصله گرفته ام؟
حال که حرکت گروهی و کلان به طول می انجامدو مشکلاتش زیاد است،در کنار تلاش برای ایجاد حرکت جمعی می توان بر اساس معیارها واصول واحد اسلام هر فرد خودش شروع کند.
خستگی این مباحث وقتی بارزتر می شود که در گفتگوهای مربوطه مردم می گویند مسئولین نمی رسند ومسئولین شرایط جامعه را مطرح می کنند.آخر سر هم معلوم نمی شود چه کسی وکی قرار است وارد عمل شود.
خیلی خوب می شود اگر یک مبحثی در جامعه ایجاد شود به نام مبحث"چه کرده ام؟چه خواهم کرد؟"
به نظرم راه کارو حل تمام این موارد به اتحاد ما برمی گردد.در حال حاضر نیروهای متخصص ومتعهد ی داریم که راه کارهای قابل اجرا برای اسلامی شدن دانشگاه،اسلامی شدن سبک زندگی،حجاب برتر،اسلامی شدن صدا وسیما و...دارند ولی کسی بهایی به این افراد نمی دهد و تا بخواهند پیشنهادی بدهند از طریق جریان مقابل ضربه وارد می شود.چرا که دشمن همیشه در کمین وآماده به خدمت ننشسته بلکه ایستاده است.از طریق راه های نامحسوس در دل عده ای نفوذ می کند وهر آنچه دلش خواست به خوردشان می دهد...واینگونه می شود که تا یک راه حل مناسب ارائه می شود ،غفلت عده ای مانع از اجرا می شود.
اگر همه خواستار تغییرات مثبت وسازنده باشیم (نه فقط لفظی)وهر کس در هر جایگاهی که قرار دارد به وظیفه ا ش عمل کندوهمدیگر را یاری کنیم ما برنده ایم.
امروز همه وهمه اعتراف می کنند که قیام های منطقه برای رسیدن به هدف نیاز به رهبر دارد...خیلی ها به مقایسه این انقلابها با انقلاب ما می پردازند...
یکی از برکات این قیام، برای ما می تواند در توجه بیش از پیش به نعمت ولایت باشد.کور شود هر آنکه نتواند دید وفکر ضربه زدن باشد.
به نظرم خداوند باز هم به ملت ما ،نعمت داده و آن نعمت تلنگر مستقیم هست،که ای مردم بیدار باشید ویاری امامتان کنید. اینها فقط یک امام خمینی یاامام خامنه ای روحی فداه کم دارند،وگرنه مردم هستند.مثل ملت ایران ،جانشان را کف دست گرفته وآمده اند...
دشمن هم بیشتر از وجود رهبر ما احساس خطر کرده وتا می تواند در دل مردم این کشورها تفرقه می اندازد تا پی رهبر واحد نروند.انشالله خدا برایشان نعمت رهبری را هدیه دهد وما را شاکر تر به نعمتش گرداند.
ناگفته های آزاده ها...
چند وقت پیش در جایی فیلم های ساخته شده مربوط به آزادگان را با توضیح مختصری از محتوای آن گذاشته بودند...
خیلی جالب بود که فیلم های ساخته شده ی اخیر،روی یک موضوع که به نظرشان خیلی مهم بود تمرکز داشتند.
یادم هست حاج آقای حبیب اللهی مطلب زیبایی را در جمع راویان فرمودند که هنوز شیرینی سخنشان از خاطرم نرفته.
حاج آقا می فرمودند در مورد جنگ تحمیلی امروزه خیلی باب شده ،که یک عده ای مسائل حاشیه را مهم می پندارند و مسائل جزئی را بیان می کنند.می آیند از ۵۰۰۰مورد جنگ تحمیلی ۴۹۹۵تا رشادت ودلاوری رزمنده های ما را نمی گویند ،روی آن ۵مورد باقیمانده مانور می دهند وتازه اسمش راهم می گذارندُناگفته های جنگ!
شما اگر مردی بیا وآن ۴۹۹۵تا را بگو ُچون از وصفشان بازمانده ای،گیر داده ای به این ۵تای تفرقه افکن!نگو اینها را...
حاج آقا راست می گفتند اسمش را هم خودشان خوب گذاشته اند ناگفته...یعنی نگفتنی که نباید گفت.
در این فیلم های مربوط به آزاده ها هم ،آزاده برمی گردد ومی بیند همسرش ازدواج کرده!من نمی گویم همچین موردی امکان ندارد،ولی واقعا بیاییم بشماریم ببینیم چند مورد این گونه آن هم در ایران !داشته ایم که برای فیلم سازان ما آنقدر به مساله ی حیاتی تبدیل شده است.آزاده های ما به جز این حرف دیکری برای برای گفتن ندارند که موضوع فیلم نامه شود؟!
به نظرم این هم از همان ناگفته های آزاده هاست وجزو ۵مورد از ۵۰۰۰مورد...فیلم ساز عزیز،بیا وبه حرف این جانباز گوش کن وفعلا روی همان۴۹۹۵مورد آزاده ها اثر خلق کن. البته شاید بعضی دوستان نظرشان چیز دیگری باشد.
این بند مخاطب خاصی ندارد...
یادم می آید اوایل دانشگاه،در شهر غریب با دوستم برای خرید میوه به بازاری رفتیم.فروشنده ها به هم احترام لازم را نمی گذاشتند ولی ما این را به پای عدم احترام به خریدار گذاشتیم وناراحت شدیم.
از یکی میوه می خریدیم همکارش از دور داد می زد:احسنت وشیره و...وکلا رعایت ادب را نمی کردند...
جدای از اینکه بعضی هاشان مصداق "ویل للمطففین ..."هم بودند.ولی آنها می دانستند که این قدم زدنهای بی مورد در میان صندلی های همکارانشان ونظم را رعایت نکردن و...از تلوزیونی پخش نمی شود که کل دنیا ببینند.
شاید آنها فکر می کردند که فقط میوه می فروشند وحق مردم را زیاد در کارشان مشاهده نمی کردند.اما مردم چهار چشمی به دست آنها خیره بودند ومعلوم بود دوست دارند کار درستی از زیر دست این نمایندگان میوه فروش بیرون آید.
خاطره ی آن روز خیلی برایم آزردگی خاطر می آورد و هرچند وقت یکبار در خانه مطرحش می کنم...
والعاقبه للمتقین...
اللهم اهدنالصراط المستقیم...

خواهد رسید...